احادیثی تکان دهنده در مورد ظهور
احادیثی تکان دهنده در مورد ظهور

ادامه مطلب
احادیثی تکان دهنده در مورد ظهور

“مصاحبه با خدا”
خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.
خدا لبخندي زد و پاسخ داد: زمان من ابديت است، چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟
من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟
خدا جواب داد:....بقیه در ادامه مطلب

هفت مزیت امت اسلام نسبت به دیگر امت ها

بسم الله الرحمن الرحیم
هفت مزیت امت اسلام نسبت به دیگر امت ها
از امام حسین علیه السلام نقل شده که جمعی از یهود خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیدند اعلم آنها مسائلی پرسید از جمله گفت:آن هفت مزیتی که خداوند تنها به تو و امتت داده چیست؟
پیامبر فرمودند:۱-سوره ی حمد۲-اذان۳-جماعت در مسجد و روز جمعه۴-نماز میت۵-بلند خواندن سه نماز۶-تخفیف عبادات در حال مرض و سفر۷-شفاعت برای اهل گناهان کبیره از امت
اعلم یهود گفت:راست گفتی
داستانی واقعی

گویند : در بنی اسرائیل عابدی بود ، شنید در آن نزدیکی درختی است که مردم آن را می پرستند ! عابد در خشم شد و از بهر خدا و تعصب در دین تبر بر دوش نهاد و رفت که درخت را ببرد
! ابلیس به صورت پیری بر او ظاهر شد و پرسید کجا می روی ؟ گفت : برای بریدن فلان درخت ، ابلیس گفت : برو به کار عبادتت مشغول باش ، تو را چه کار به این کار؟عابد سخت بر
او آویخت و او را بر زمین زد و بر سینه او بنشست ، ابلیس گفت : دست از من بدار تا تو را سخنی نیکو گویم ، دست از وی بداشت ، ابلیس گفت : این کار ، کار پیغمبران است نه تو !


خداوندامرا از کسانی قرار دِه که:
دنیایشان را برای دین شانمیفروشند،
نه دینشان را برای دنیایشان
دکتر علی شریعتی

داستان شیطان و مرد نماز گزار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند...
.....بقیه در اداه مطلب
مناظره علمی بسیار عجیب از امام جعفر صادق(ع)

كتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفكر جهان شيعه (نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامي استراسبورگ -۲۵دانشمند در اين مجمع در مورد شيعه دوازده امامي تحقيق می کنند. در بخشهايي از كتاب مطالبي از امام صادق (ع) ثبت گرديده كه اين دانشمندان معتقدند جوابهای ان متعلق به قرن بيستم مي باشد و خود متحيراند كه چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنين اشارات علمي داشته اند.)
امام جعفر صادق علیه السلام يكي از صبورترين مدرسين دنياي قديم بود.او در دوره اي كه تدريس ميكرد نه فقط هر روز درس ميداد،بلكه بعد از خاتمه درس مخالفين علمي خود را مي پذيرفت و ايرادهاي آنها را مي شنوید و جواب مي داد. بعضي از شاگردان او،در روزهايي كه مي دانستند استادشان به مخالفين علمي جواب مي دهدپس از خوردن غذا مراجعت مي كردند تا در جلسه مباحثه شركت داشته باشند. يكي از مخالفين امام مرشدي بود به اسم ابو شاكر.آن مرد يك روز بعد از اينكه امام صادق علیه السلام از خواندن نماز فارغ گرديدبحضورش رسيد و گفت: آيا اجازه مي دهي آنچه مي خواهم بگويم. امام جواب داد بگو.
ابوشاكر گفت: آنچه تو درباره خدا مي گويي غير از افسانه نيست وتو با افسانه سرايي مي خواهي مردم را وادار به قبول چيزي بكني كه وجود ندارد و به اين دليل خدا وجود ندارد كه ما نمي توانيم با هيچيك از حواس پنجگانه آنرا درك كنيم. ممكن است بگويي با عقل بوجود خدا پي ميبري ولي من مي گويم عقل هم بدون حس ظاهري قادر بفهم چيزي نيست. اي مردي كه دعوي دانشمندي مي كني وميگويي جانشين پيغمبر مسلمين هستي من بتو مي گويم كه در بين افسانه هايي كه مردم نقل مي كنندهيچ افسانه اي بي پايه تر از موجود بودن يك خداي ناديده نيست. اما من فريب تو را نمي خورم و افسانه ات را درباره خدايی كه ديده نمي شود نمي پذيرم. من خدايي را مي پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببينم.و... .
در تمام مدتي كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتي يكبار تكلم نكرد و وقتي گفته ابوشاكر به تمام رسيد باز جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود و منتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند.
سپس جواب داد:...
